"دیگه عاشق نمیشم"
دل عاشق چه غمگینه خدایا
غم عاشق چه سنگینه خدایا
دیگه عاشق نمیشم تا قیامت
اگه عاشقی اینه خدایا...

دل عاشق چه غمگینه خدایا
غم عاشق چه سنگینه خدایا
دیگه عاشق نمیشم تا قیامت
اگه عاشقی اینه خدایا...

داره بارون میاد کوچه بازم لبریزه احساسه
هنوزم نم نم بارون صدای ما رو میشناسه
همین دیروز بود انگار تو با من تو همین کوچه
میگفتی زندگی وقتی تو با من نیستی پوچه
آهای بارون پائیزی کی گفته تو غمانگیزی
تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی
داره بارون میاد کوچه بازم لبریزه احساسه
هنوزم نم نم بارون صدای ما رو میشناسه
توی تقویم ما دو تا بهار از غصه میسوزه
واسه ما اول پائیز هنوزم عید نوروزه
آهای بارون پائیزی کی گفته تو غمانگیزی
تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی

چو قلب شب تاریک تنهایی هایم دوستت دارم
چو بامداد خوش دوستت دارم
به یاد تو و یادهایت شب نشستم بیدار
چه خواب باشم چه بیدار باشم دوستت دارم

نترس!
من آسمان را گرفته ام به زمین نیاید...

گفتی دوسم داری باور نکردم میگم دوستت دارم باورم کن


دوستت دارم قسم به اشک چشمات دوستت دارم قسم به تار موهات
دوستت دارم قسم به اون نگاهت دوستت دارم قسم به چشم پاکت
دوستت دارم قسم به قلب خسته ات دوستت دارم قسم به لبای بستت
دوستت دارم قسم به صافی آيينه دوستت دارم قسم به دل بی کينه
دوستت دارم قسم به گل و گلدون دوستت دارم قسم به ليلی و مجنون
دوستت دارم قسم به پرواز ابر دوستت دارم قسم به خورشيد زرد
دوستت دارم قسم به موج دريا دوستت دارم قسم به عشق زيبا
دوستت دارم قسم به خون رگها دوستت دارم قسم به رنگ برگها
دوستت دارم قسم به گرمی روز دوستت دارم قسم به شب خاموش
دوستت دارم قسم به شب سياه دوستت دارم قسم به سفيدی دلا
دوستت دارم قسم به جون عاشقا دوستت دارم قسم به جون ماهی ها
دوستت دارم قسم به گلهای زيبا

آدمک اخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند

خدا گريه مسافرو نديد
دل نبست به هيچ كس و دل نبريد
آدما براي دوري از ديار
جاده رو براي غربت آفريد
جاده اسم منو فرياد ميزنه
ميگه امروز روز دل بريدنه
كوله باري كه پر از خاطره هاست
روي شونه هاي لرزون منه
از تموم ادماي خوب و بد
از تموم قصه هاي خوب و بد
چي برام مونده به جز يه خاطره
نقش گنگي تو غبار شیشه پنجره
جاده آغوشش و وا كرده برام
منتظر مونده كه من باهاش بيام
قصه تلخ خداحافظي رو
مي خونم با اينكه بسته است لبام
پشت سرگذاشتن خاطره ها
همه عشقهاودلبستگيا
خيلي سخته ولي چاره ندارم
جاده فرياد ميزنه بياااااا....
برای دیدارت زمان را تعیین نمیکنم شاید ساعت حسادت کند و خواب بماند

غمت در نهان خانه ي دل نشيند
به نازي که ليلي به محمل نشيند
مرنجان دلم را که اين مرغ وحشي
زبامي که برخاست مشکل نشيند

ز مرگم هيچ نميترسم اگر دنيا سرم ريزد
از اين ترسم که بعد از من گلم را ديگري بوسد
با تو بودن را
حبس کرده ام ...
با یک دم ِ عمیق ...
میترسم آه بکشم از نبودنـــت ...

شب ها آمدند ،
روزها سپری شدند و تو همان خوب دیروزی...

آسمـان هـم کـه بـاشی
بـغلت خـواهــم کـرد ...
فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش
هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد ...
پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو
دیگر از خدا چه بخواهم ..؟؟

بـا آمدنــــــت بهــانه پـیدا شده است
خورشید میـــان خانه پیدا شده است
ما نیم نظـر چشم به هم دوخته ایم
صد لحظه ی شاعرانه پیدا شده است . . .

بر لبم نام تورا می برم
تا برف
مثل قند
در دل زمستان آب شود
یا
به تو می اندیشم
یا
به این می اندیشم
كه چرا؟
به تو می اندیشم
شب و روز .. شب و روز .. شب و روز
غصه هایت برای من ...
همه بغضها و اشكهایت برای من ..
بخند برایم بخند
آنقدر بلند
تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را...
صدای همیشه خوب بودنت را